دخالت در زندگی شخصی مردم با چه هدفی؟
مهمترین پرسشی که من همیشه در سالهای بعد از انقلاب از خودم پرسیده ام موضوع دخالت در حریم شخصی زندگی افراد به شیوه جمهوری اسلامی است. با کمی مطالعه تاریخ می توان نمونه های زیادی از محدودیت های سیاسی یا اجتماعی را در کشورها و رژیم های سیاسی مختلف مشاهده کرد که صاحبان قدرت به جهت تداوم و تثبیت سلطه خود بر مردم اعمال کرده اند.در همین راستا مخالفت و یا برخورد قهرآمیز جمهوری اسلامی با گروه های مخالف حاکمیت برای من قابل درک است (اگر چه قابل پذیرش نیست). یا مثلا می توانم درک کنم که منافع جمهوری اسلامی از سرکوب اقلیت های قومی مستقر در مناطق مرزی مانند کردها یا بلوچ ها چه می تواند باشد. به هر حال این مساله نیز از نظرگاه حاکمیت مرکزی و یکپارچگی ژئوپولیتیکی ایران قابل درک است. همچنین اعمال نفوذهای مردان وابسته به حاکمیت در سیستم های اقتصادی هم از نظرگاه منفعت جویی شخصی یا گروهی قابل درک است و …
اما علت برخورد قهرآمیز و سرکوبی با مردم عادی و دخالت کردن در شیوه راه رفتن، لباس پوشیدن یا معاشرت جوان ها را نمی توانم بفهمم. جمهوری اسلامی مثل هر حاکمیت دیگری در جهان از ابزارهایی که در دست دارد به جهت تثبیت حاکمیت خود استفاده می کند. اما همیشه از خود می پرسم تحت فشار قرار دادن مردم عادی و کسانی که به دنبال زندگی آرام و بی دردسر خود هستند و داشتن کمترین آزادی های فردی برایشان کافی است چه سودی برای جمهوری اسلامی دارد؟
در نگاه اول این طور به نظر می رسد که این سیاسیت جمهوری اسلامی به شدت به پایداری و محبوبیت آن در میان مردم زیان می رساند. چرا که دخالت های گستاخانه و بعضا خشونت بار در حریم زندگی افراد، به تدریج افراد عادی و قانع و بی سر و صدا را به آدمهایی ناراضی، منتقد و پرخاشگر تبدیل می کند. فکر می کنم همه کسانی که در ایران و به خصوص شهرهای بزرگ زندگی می کنند متوجه هستند که چقدر آستانه تحریک مردم کم شده و در واقع صبر و تحمل در محیطهای اجتماعی به ندرت به چشم می خورد. فشار اقتصادی از یکسو و دخالت های مستمر و بی حد و مرز گروه های حاکم در زندگی افراد و حریم شخصی مردم از سوی دیگر، مهمترین عوامل این پدیده هستند.
یادم هست در دوران دانشجوییم در دانشکده فنی دانشگاه تهران در سالهای نخستین دهه 1370، جو دانشگاه به گونه ای بود که دانشجویان دختر و پسر به سختی و با اضطراب فراوان می توانستند در محیط دانشگاه با هم در ارتباط باشند. این وضعیت به تدریج عوض شد و دانشجویانی که سالهای بعد و در دوران خاتمی در دانشگاه بودند آزادی معاشرت و عملکرد بیشتری داشتند. اما اولا همان آزادی هم در مقایسه با سطح آزادی های فردی در کشورهای همسایه و قابل مقایسه با ایران مانند ترکیه بسیار کم بود و ثانیا همان هم بعدها سرکوب و کنترل شد. در ایران امروز این موضوع توسط مردم پذیرفته شده است که نیروهای انتظامی و شبه انتظامی حق دارند از هر کسی در مورد روابط شخص اش سئوال کنند. به طور خلاصه مردم می دانند که حاکمیت به خود اجازه می دهد به حریم خصوصی آنها وارد شود و آنرا مورد پرسش و تجاوز قرار دهد.
سئوال اساسی:
جمهوری اسلامی چه بهره ای از محدود کردن آزادی های فردی و دخالت در حریم خصوصی ایرانیان می برد؟
با وجودیکه زیاد در این مورد فکر کرده ام و با اطرافیان و دوستان هم گپ های طولانی داشته ام اما هنوز برای این سئوال پاسخ قانع کننده ای پیدا نکرده ام. در این مورد بیشتر باید فکر کنیم.
جولای 23, 2007
جوابش تقریبا معلومه. بدلیل وجود افرادی است که دین رو خیلی افراطی تحلیل میکنن و میخواهند یک جو غلیظ و مطابق با دیدگاه اونها در جامعه حاکم باشه. در واقع اونها این قضیه و سیاسی نمی بینند بلکه این قضیه رو فرهنگی می بینن و از دید خودشون میخوان وظیفه مسلمانی خودشون رو بجا بیارن و به جامعه آرمانی اسلامی که در ذهنشون هست برسن.
البته تحلیل بالا رو هم میشه ذکر کرد و ایجاد رعب و حشت و تشویش در اذهان عمومی بیشتر از این جهت به نفع آقایان است که بدون شک متخلفین که دست در دست حاکمین دارند براحتی اهداف را اجرا کنند.وسکوت بر تابیدن مردم نیز باعث این امر است.تفرقه هم به ادامه ی حکومت کمک میکند.و دانشجویان و سایر افراد جامعه برای ادامه بدیهیات زندگی باید بر بتابند .یک دست صدا ندارد.حرکت ملی و اکثریت از مردم سلب شده. اعتماد در میان مردم راسلب نموده اند.و جامعه خسته و. در مانده و محتاج به نان شب است.مردی که در برآوردن اولین انتظارات زندگی در مانده چه فرقی میکند که به او توهین بشود یا نشود.مگر حریم شخصی هم دیگر بر جای مانده یا حریم ها تقدسی دارد.
دوست من این یع توهم جمعیه
به این معنی که اونا ابزارهای رقابتی رو در دست ندارن یعنی دانش و علمش رو ندارن میخان که با فرهنگ های دیگه مقابله کنن ولی نمی تونن و بخاطر همین ضعف یه این کار ها دست می زنن همه ی ما می دونیم که ترس نشانه ی ضعفه! اصولا حکومت هایی که دایه فرهنگی داشتن و بوجود اومدن زمانی که پایه فرهنگی خودشون یا مشرویتشون رو از دست دادن سرنگون شدن و جمهوری اسلامی هم از این قائده مستسنا نیست!
حکومتی پای برجاست که فقط به صورت یه مدیر باشه که بر روابط اقتصادی و نظم عمومی و فردی نفوظ داره نه چیزه دیگه
خیلی وقت بود که می خاستم یه همچین مقاله ای بنویسم که شما نوشتی موفق باشی